31/2/1390
شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰با صدای قرآن صحری بیدار شدم و بعد از ازان صبح نماز و استراحت .
بعد ریشم را زدم و حمام و صبحانه راهی شدم اداره ارشاد دیدن آقای فر هاد یاور زاده و بعد محمد تقی شریفی قادری سر پرست دفتر مطالعات و برنامه ریزی فعالیت های سینمایی سمعی و بصری ملاقات کردم و در باری اولین جشنواره هنر جویان و کار آموزان آموزشگاهای آزاد سینمایی حرف زدیم و چی بگم بندی خدا تو فکر و بر نامه های خودش بود آخرش اون حرف خودش را زد که با اصغر محبی هماهنگ بشیم و امین تارخ و من که بابا تو چه کار هستی ما تو را می شناسیم.
دیدن بهروز عطاری برای مجله و انتشارات و محمد یوسفی و حیدری و کار برای نمایندگی یوسفی و آقای خواجه وند هم نبود و سری به رضا جعفری زدم و بعد هم مترو و را هی خانه شدم .
عصر هم کار و کار و تلفن و نوشتن این مطالب.
شب گزشته فر ستی شد که مجدد با محمد جواد حرف بزن و در مقابل مادرم حرفهای لازم را بگم .
راستی امروز یارانه هم باز ریختن. شکر ملت بدبخت گدا پرور .
جناب آقای دکتر احمدی نژاد هم عمل زیبایی کرده و خوشکل شده تمام چین و چروک های صورتش را باز کرده شکر کاشکی زود تر این کار را می کرد !
