31/4/1390

جمعه سی و یکم تیر ۱۳۹۰

آخرین روز اولین ماه تابستان هم با نماز  دعا و حمام شروع شد و بعد من راهی امامزاده شدم با لباس جدید بنزین هم زدم و کیف نو و شکر .

با امینی در خصوص هتل و ترویست حرف زدیم و بعد خانه .محمد جواد کلی خوشحال شد .که پیراهنش را دید شکر.

عصر با مادرم حرف زدم دلش گرفته بود خدایا کمکم  کن.

شب صدرا و فاطمه را بردم بیرون به همراه یوصف و بستنی خریدیم ورفتیم پارک باغ کاجی برای بچه ها تنوئی بود  من به فکر رفتم و یاد سال های پیش افتادم یک شب در سال ۱۳۸۰ با فائزه با ماشین خودم آمدم اینجا و کمی فیلم برداری کرده بودم.

نمی دانم چه شد ولی خیلی چیز ها از بین رفت وخاطراتش  از همه چیز بیشتر است .

شب ساعت ۱۲ خونه وباز ناراحتی چون مادرش آنجا بود چیزی نگفتم حتی چنگ زد و روی دست راستم زخم شد اما تر جی دادم دیگه چیزی نگم شب سختی بود ولی شکر که مثل خیلی چیز های دیگر رد می شود .

و این گونه آخرین شب اولین ماه تابستان ۱۳۹۰ هم به پایان رسید.

 

30/4/1390

جمعه سی و یکم تیر ۱۳۹۰

صبح ناز و کتاب خواندن .کتابی که از ستاد آوردم را مشقول خواندن بودم با نام دورغ های که معلمم به من آموخت نویسنده که یک استاد تاریخ دانشگاه آمریگاه است به باز گویی تاریخ آمریگا و دیگر جهان پرداخته اما نمی دانم چرا این روش را انتخواب کرده در هر صورت ارزش خواندن را داشت .

مشغول خواندن بودم که فائزه گیر داد مارا بیرون می بری بیرون میری و یا برنامت چی هی گفتم نشستن و کتاب خواندن آخرش کار کرد که راهی شدم خانه و کار .نهار و استراحت و بعد هم به همراه امیر صدرا رفتیم دیدن آقای پرمه برای کار تولید بر نامه های هنری و توریست در خارج از ایران .شکر خدا فکر می کنم به حدفم نزدیک شدم.اما جدی برخورد کردم.

 بعد از رسانن صدرا با محمد یوصف و ننش راهی شدیم دیدن عزیز در پارک سردار جنگل  که برای بچه های مجتمع جنس می فروخت .

سری و خرید ی باز پیراهن و برای خودم و محمد جواد .

شب خونه  .۸۰ دادم مهندس که بده به سید و بعد خونه . ولی حال نداشتم.

شکر بابت همه چیز ای خدا . نماز را هم به شکل اهل سنت یاد گرفتم.

 

29/4/1390

چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۰

بیست و نهمین روز از اولین ماه تابستان با نماز و استراحت شروع شد . دوسه بار در خواب ژهایم گرفت و از درد بیدار شدم .

راهی شدم گپی و بعد تبلیغات اسلامی کسی نبود با دوست تازم که دفتر داره حرف زدم نتیجه نداشت  یعنی شاید نتیجه نداشت گویا تشکیلاتی برای کار های محیط زیست هستند. بعد ستاد و دیدار با روزبهانی و دیدن  حاج آقا محسنی و دکتر کلانتری و بعد راهی خانه شدم و استراحت و کار .

دیروز آیت لاهی زنگ زد که بیا مدرسه کار کنیم و جالب اینکه خانم علی اسگری هم زنگ زده بود . مهدی خوشنود هم آمد که گویا تقلب شده و آزمون ها سئولاش لورفته گفتم حق تون همینه زرنگ بازی و پدرسوختگی نتیجش همینه سالم باشید درست میشه .

باید صد هزارتومان بدم سید برای بیمه .

راهی شدم ...به طرف خونه و کارام.

 

28/4/1390

سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۰
صبح نماز و کار و بعد مسعود آمد و کار و کار تا ظهر و بعد خانه و عصر هم ستاد .
 

27/4/1390

سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۰
صبح نماز و کار و کار عصر هم دیدن خواهرم و شب خونه
 

26/4/1390

یکشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۰

صبح ناز و کار و و بعد  نوشتن مطلبی به نام زنان به جهندم نمی روند وبعد  با محمد یوسف در پارکینگ ورزش کردیم چر خیدیم و تناب زدیم .

عصر با فاطمه رفتیم برای تولد امیر صدرا کیک خریدیم و شب جشن تولد امیر صدرا  شکر .

 

25/4/1390

شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۰

صبح نماز راکه خواندم خوابیدم و ساعت ۹ بیدار شد و بعد از دوش راهی شدم دیدن ضرغامی و درست کردن اساسنامه و بعد خانه هنر مندان و بعد راهی شدم بانک و بعد خانه .

جریان عکس روی دیوار و گل که افسانه ناراهتم کرد بعد خوابیدم .

 

24/4/1390

جمعه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۰

صبح نماز و دعا و بعد کار و راهی شدم امامزاده دیدن امینی و گپی و بعد  دعا و نماز و راهی خانه شدم .

شکر...علی بیگی زنگ زد که یادم رفته بود کلید را بدم و لی سپردم برو...

عصر خلیل خانی به همراه حمید یوسفی خواننده جوان آمد که کار تهیه برنامه تلوزیونی کند و کلی حرف زدیم .سیدی شعر هایش را هم داد .محمود رضا آشتیانی ه آمد و پول آورد ۱۴۰ و بعد محسن حمدی به همراه دوستش ابدل حسین حسینی که تیزر می ساخت و می خواست درس بخواند .

شب هم خانم حسینی آمد و شعر هایش را آورد و بعد ه خونه و محمد یوسف که بریم دور بزنیم .

شب ناچار بودم بیدار باشم تا اساسنامه کانون هنر مندان را بنویسم نامش را کانون پیشگاان فر هنگ و هنر گزاشتم و تا ازان صبح بیدار ماندم که تمام مش کنم نوشتم شکر خدا و بعد خواب .

 

23/4/1390

پنجشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۰
صبح نماز استراحت و بعد کار و بعد خانه و سپس راهی شدم...
 

23/4/1390

پنجشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۰
صبح نماز استراحت و بعد کار و بعد خانه و سپس راهی شدم...
 

22/4/1390

چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰

صبح راهی شدم بعد از نماز و حمام دیگه چیستا نرفتم حال نداشتم .یک راست ستاد با خانم عبدی حرف زدم که اخبار ستاد را بده و بعد شهیدی و حسن ضرغامی آمد و در خصوص نوشتن اساس نامه کانون هنرمندان و ژیشکسوتان حرف زدیم .دوساعتی طول کشید و بعد راهی شدم یک راست به طرف خونه اولش می خواصتم برم خانه ولی منصرف شدو و رفتم خونه نهار  کوکو سبزی و بعد استراحت خواب  مرحوم پدرم را دیدم و بعد  با تماس آقای نادر ممتاز راهی خانه شدم کلی حرف زدیم و بعد هم بیرون رفتم با صدرا.

 

21/4/1390

سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۰

صبح خیلی خسته بودم نماز و باز استراحت و راحی شیدم پست و دیدن آقای ناصر رستگار  و بعد هم توجی ساوش و بعد مسعود بابا جان دادن غلط های هفته نامه و بعد خانه نهار و استراحت و کار.

 

 

21/4/1390

سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۰

صبح خیلی خسته بودم نماز و باز استراحت و راحی شیدم پست و دیدن آقای ناصر رستگار  و بعد هم توجی ساوش و بعد مسعود بابا جان دادن غلط های هفته نامه و بعد خانه نهار و استراحت و کار.

 

 

20/4/1390

دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰

صبح نماز و حما و کمی کار نوشتن وزه مشاهیر و مطلبی تحت عنوان این جهان کوه است و فعل ما ندا .که برق رفت وپاک شد ... راهی شدیم بنزین و بعد هم هفت تیر آقای دکتر بهبهانی  تعاونی مطبوعات نبود و بعد دیدن روزبهانی در ستاد و بعد از کلی حرف با آقای قاسمی نایب رئیس کار آفرینان با سیاوش دیدن کردم و بعد مسعود گو یا پول را مهدی خوشنود داده بود سه ایلدر آبادی و دو به حساب من به مسعود صد دادم و راهی خانه شدم نهار و استراحت با تلفن آقای ممتاز بیدار شدو و کار...شکر.

 

19/4/1390

یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰

صبح روز یک شنبه نماز و استراحت و دوش و کار روی کتاب های موسسه.

با همانگی که کردم راهی شدم و دیدار با آقای اسفندیاری مدیر روابط عمومی سازمان محیط زیست  بعد از آنجا خانه و نوشتن طرح های همکاری و بعد هم با تماس حسین آب خزر راهی شدم و به دفتر  جامعه اسلامی فراگیر وکلا و حقوق دانان ایران رفتم و بعد هم دیدم هنوز حسین  عوض نشده برای همین به دنبال کارای خودم رفتم دفتر مجله تفاهم و کار ها را از مسعود باباجان گرفتم و بعد خانه و باز کار ولی قبلش دوش گرفتم خیلی حال داد . ساعتی هم روی طرح فیلم گنج پنهان که در خصوص موسیقی بود کار کردمُ امید وارم انشالله روزی به همین زودی بسازمش .

کار و کار...

 

18/4/1390

شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۰

صبح نماز و خواب .بیدار که شدم دوش گرفتم و راهی شدم .سعید سلامت  هم زنگ زد که من هم با تو می آم و به همراه او راهی شدم .ستاد سامان دهی و دوستان آمده بودن خانم امینی . آقای جبرئیل صالحی و امیر صفایی مهدی هشمند و حسن ضرغامی خوب بود شکر راهی شدم .

تالار وحدت و بعد دادن نامه به سرپرست تالار و بعد موزه هنر های معاصر  روابط عمومی  دادن مجله که خبر نمایشگاه را در آن چاپ کرده بودیم .دیدن غلامی در مصدومین شیمیایی و بعد خانه سعید رفت و من هم رفتم خونه .نهار و بعد نماز و دوش و راهی شدم خانه و کار ...

شکر .

 

17/4/1390

جمعه هفدهم تیر ۱۳۹۰

صبح جمعه نماز و استراحت  حمام و راهی شدم به همراه محمد جواد به هیئت رفتیم و جواد بی آزار مجله ها را گرفت و تقسیم کرد و لی سرش آمد که  مگه آدم قهتی بوده که از بیژن  نوشتی؟

چیزی نگفتم و بعد از مراسم چها حاج احمد راهی  امام زاده شدم .  امینی را هم دیدم و بعد نماز و دعا و خانه و کار موهای سرم را از تح زدم و مشغول بودم .محسن محمدی آمد و کارتش را گرفت و رفت .

دلم گرفته بود راهی شدم.

 

16/4/1390

پنجشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۰

این گذر عمر عجب می گذرد!

نماز و راهی شدم تعیر گاه موتور و بعد خانه و به همراه محمد جواد رفتیم به سید اسمائیل و پس دادن دستگاه و بعد گمرک و خرید گارد برای موتور و نهار خانه و استراحت خیلی کمرم درد می کرد نماز را نشسته خواندم.

 قراره عصر برم پارک فرهنگیان به دعوت محمود  آشتیانی .

سعید سلامت به همراه سرش دانیال آمد و رفتیم ارک فرهنگیان گروهی از جوانان زیر نظر مدیر محله آقای ظاهدی برنامه داشتن خانم رضائی و دوستاش .

از من خواستند که حرف بزنم و من از محیط زیست و زندگی ها گفتم . شکر.

در مسیر پسر سعید  گفت  شربت بگیریم رفت و گرفت و علی رغم اینکه در خانه مانخورده بود گفت من این را خوردم چون مال امام حسین بود هم سواب داشت و هم من خوب می شم .!

چی بگم ....

شب خونه... محمد یوسف رفته بود عروسی.

 

15/4/1390

چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۰

صبح بعد از نماز و رسدگی به کارهایم راهی شدم دارایی غرب تهران و بعد خان و به همراه فاطمه نازی آباد  رساندمش و دیدن خواهرم و بعد دیدن دوستای نوجوانی جعفر و بهرام را دیدم گویا علی رادی هم از رومانی آمده بود و لی خانه نبود .

چاپ خانه و گرفتن مجلات و شکر خدا .خوب بود .

خانه و استراحت .حمام و کار ...

عصر آیت الاهی زنگ زد و راجعه به مدرسه داری حرف زدیم .

شب سری به مهدی خوشنود زدم و در باغ آنها ساعتی نشستم. پشه زیاد بود صدرا گفت بریم .

برام جالب بود جعفر و بهرم هر دو مرا زود شناختن و از گزشته ها گفتیم و خندیدیم جعفر عصر ها خیار می فرو شد و بهرام در مغازه مانده از پدرش با یکی شریک شده موتور می فروشد . ای جوانی .. بهرام از روزهای شیطنت می گفت که من شده بودم حمد کانونی و نانچی کو داشتم . شکر...

 

14/4/1390

سه شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۰

صبح نماز استراحت و بعد را هی شدم و به خانه رفتم کار و انتخاب فیلمها و بعد هم دیدار با محمود دینی نبود من با همایون ژاینده حرف زدم وبعد رفتم منزل آقای هوشنگ تابان و گژی و گفت گوای و بعد هم  پمپ بنزین یوسف آباد و باز دفتر تلوزیون پرشین تی وی و دیدار با محمود دینی در خصوص چگونگی کار و بعد هم خانه و رسیدگی به کار ها .

همایون هم پول کارتش را داد (۶۸۰) شکر .

 

 

13/4/1390

دوشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۰
صبح ناز و دعا و به همراه فاطمه راهی شدیم بانک کشاورزی و بعد از آنجا به دیدار  آقای روزبهانی رفتم و کار و جلسه  برای برناه ها .خانه و استراحت و کار ...
 

12/4/1390

دوشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۰
صبح راهی شدیم با محمد جواد رفتیم مرکز هنر مندان و گرفتن کارت هنرمندی از خانم حکیم و بعد جلسه با دوستان هلال احمر نقی بی و فتحی مسئول امداد نجات و خانم رضایی و بعد هفته نامه آراکس و تعاونی مطبوعات و خانه و نهارو استراحت و عصر خشنود آمد .
 

11/4/1390

دوشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۰
صبح شنبه به هراه محمد جواد رفتیم  تالار وحدت و بعد از دیدار با خانم نقیبی مسئول جشنواره ها در دبیر خانه با عبدل علی زاده مسئول روابط عمومی تالار وحدت حرف زدم و یعد هم  خرید موبایل برای محمد جواد و بعد خانه و شب خونه ....
 

10/4/1390

جمعه دهم تیر ۱۳۹۰

نماز و استراحت و بعد دعا و چی بگم مادرم که هم خودش را و هم من را یا بهتر بگو یم همی ما را ناراحت کرد.خدایا خودت کمک کن.

بی شک مادرم مقصر نبود دلش گرفته بود و برای همین  درد دل می کرد اما فائزه مردش نبود که فقط شنونده باشد .

نماز در امامزاده و نهار در خانه و عصر هم تیموری آمد و همین ...

شب هم خونه خواهرم آمد و مادرم را برد با بچه هاش.

 

 

9/4/1390

پنجشنبه نهم تیر ۱۳۹۰

صبح نماز و استراحت و بعد کار ...

به دلم افتاد مطلبی با عنوان اینک چرا من مسلمان هستم بنویسم.

و این نوشته آغاز آن است .

نمی دانم کی ولی بی شک اشهد مرا که در گو شم خواندن من مسلمان شدم . من شاید اگر هنوز حق انتخاب مجدد داشتم با تمام آنچه از ادین و عقاید دیگر می دانم باز  اگر قرار بود دینی را انتخاب می کردم همین اسلام را بر میگزیدم و ین بر میگردد به اینکه از دین بیزار شده ام.

در1402 سال پیش، مردی دوان دوان، از کوه حراء به پائین شد، واز سینه بی کینه خروش برکشید، که هان ای آدمیان!
 آزادی شما، در گرو دل وجان سپردن به محبوبی بی آغاز است ، که جان شما را با بادۀ الست سرشته است؛
 ودر لوح تقدیر چنین نوشته است، که پیروزی وجاودانگی و رستگاری از آن آنان است، که گل توحید ببویند، واز عدالت بگویند، وراه ولایت بپویند!
 هان ای مردم! شرک ونادانی بس است. بندگی واهریمن پرستی بس است. ستمکاری وزورمداری بس است. دروغ ونفاق وریاکاری بس است.
 آری اینک هنگام خیزش است، تا کیش دوستی ویکرنگی، میان آدمیان، در پهنۀ گیتی استوار گردد ؛ ودرفش راستی وآزادگی، بر فراز بلندی های تمدن بشری، به اهتزاز در آید.
وبدینگونه محمد ص از کوه نور آمد؛ وپیام خداوند را به ارمغان  آورد؛
وتاریخ بشریت به دونیمه شد ؛ پیش از اسلام؛ یعنی روزگار شرک وجهل ونامردمی ؛ وبعد از اسلام؛ یعنی پیش ساخت توحید ودانش و خداگونگی.
 در عظمت حضرتش همین بس، که معجزه ای بی مانند، چون امیرمؤمنان علی ع به عالمیان ارائه نموده است! 
 
اینجانب مبعث آن فخر کائنات، و سرور موجودات را به پیشگاه اعلیحضرت ولی عصرع وهمۀ باورمندان، تبریک وتهنیت گفته؛ دهان خویش وخاطر یاران را به ذکرصلوات بر آن پیامبر والا مقام، خوشبو ومعطر می سازم.
اللهم صل وسلم وزد وبارک علی حبیک ونجیبک سید الاولین والآخرین وخاتم   الانبیاء والمرسلین محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین المعصومین الابرار الاخیار سلم تسلیماً کثیراً

 

 

8/4/1390

چهارشنبه هشتم تیر ۱۳۹۰

صبح ناز و بعد راهی شدم به همراه محمود رضا آشتیانی ژور رفتیم دفتر چیستا و با آقای پرویز شهریاری گفت گو کردیم  .خانم  ناهید اکبری هم خیلی کمک کرد و بعد دنبال چک و پول و بعد گرفتن چکم .سری هم به پست زدم .دادن کرایه و بعد رفتن به ستاد ساماندهی شهرداری و بعد از کلی حرف به سازمان هلال احمر و باز کلی حرف و باز شهرداری خیلی کار بود با لیوان لیوان آب خودم را سیر کردم و بعد انتخابات ستاد برای رسانه ها و شکر ما هم قبول شدیم و بعد با آقای اسفندیاری حرف زدم که مشاور سازمان حیط زیست بود .قرار برای دیدار بعدی .

راهی شدم خانه و نماز ظهر و عصر و کمی بحث که چرا نهار و بگزریم .

ابوئی هم اجاره خانه خودش را گرفت شکر .

 

7/4/1390

سه شنبه هفتم تیر ۱۳۹۰

نماز و کار .

رفتیم انگشت نگاریو بعد خانه و کار و بعد هم باز بیرون گرما و شکر.مادرم را رساندم دکتر وبعد خونه یوسف را برد کلاس و بعد باز مادرم را بردم میدان خرید و خانه محمد یوسف و امیر صدرا بازی و شادی شکر.

خوشنود آمد و چکی به مبلغ ۳۰۰۰۰۰۰ آورد و بعد رفت من هم راهی شدم .

خونه و کار .

خیلی با محمد جواد و فاطمه حرف زدم .خاطراتی از پدرم.

شب خونه.

 

6/4/1390

دوشنبه ششم تیر ۱۳۹۰
صبح نماز و بعد استراحت . شب گذشته خواب خوبی دیدم خواب دیدم که دارم گوسفند کوچکی را قربانی می کنم .
 

5/4/1390

یکشنبه پنجم تیر ۱۳۹۰

ناز را دیر خواندم.راهی شدم دیدن شهریاری  در چیستا و بیشتر با خان ناهید اکبری حرف زدم و بعد ارشاد دادن  ناه به دفتر فروتن برای ساخت مجله تصویری  . فرهاد یاور زاده و بعد خانه خسته بودم و کسل .

خانه سید موسوی آمد و بعد نادر ممتازی که طالبی به دست آمده بود و بعد حرف و کار .

شب خانه .

حسابی برای بی ژولی کسل هستم ...

خدایا خودت برسان .

 

4/4/1390

شنبه چهارم تیر ۱۳۹۰

صبح نماز استراحت و بعد راحی شدم .بانک و کار بانکی.

راهی خانه شدم و کار .محمد جواد هم رفت خونه و  سعی کرد که کامژیوتر آن جا را راه بیندازد و بعد هم من شب با صدرا و یوسف رفتیم وتور سواری و این تنها کاری بود که می شد کرد .

شکر شب خونه و حسابی کار کردم .محمد یوسف هم خسته بود خوابید .

 

اسلایدر