29/6/1390
سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۰سه شنبه
نماز واستراحت وبعد راهی شد .ساختان پسیان وکلاس نبود رفتم سپاه شمیرانات و شکر خدا خوب بود...گر چه هیچ یک از دوستانم مثل جمارانی و یا دولتی نبودن اما دوستان تازه ای مثل ققلامی در واحد خدمات بسیج و صدف ساز در فر هنگی و عباس زاده در عقیدتی سیاسی پیداکردم ..
بعد ساختمان پسیان و دیدار با آقای علیرضا راحب دوست ادریس که برای تیم تراکتور سازی اسپانسر می خواست و خانم قر قوزلو و حسن خانساری ملاقات کردم حسن می خواصت عکس خودش و همسرش روی جلد مجله بخوره و بعد خانه .
رفتار زشت یکی از داوطلبان ساختمان ناراحتم کرد ولی چاری نبود بی خیال... خدا بزرگه.
شب با مادرم کمی حرف زدم آرام شدم.
شب خونه...
28/6/1390
دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰دوشنبه
صبح نماز و راهی شدیم من و محد یوسف به سازمان داوطلبان رفتیم و مادرش به بیمارستان برای کار پروانه شکر خدا تا شد ما هم رفتیم پیش او و بعد پست گرفتن مجله ها و بعد کار هلال احمر و بعد هم خونه نهار و استراحت و قرب خانه و شکر خدا کار الهام هم انجام شده بود .
27/6/1390
یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰یک شنبه
صبح نماز استراحت و بعد راهی شدم .خانه پسیان.جلسه...ب فر ستی شد که با خانم عسگری حرف بزنم و بعد سعید سلامت و نوری و فر هودی آمدن برای خرید و ورود برنج ها از گمرک با بندر گناوه حرف زدم و شکر ...
عصر خانه شکر دوست آبجی هم ۲۰۰ به حساب من ریخت و بعد تیموری ۲۰۰ داد به سید . برای ثبت نام الهام باز ۲۳۰۰۸۰۰ دادم .
26/6/1390
شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۰شنبه
صبح نماز استراحت و بعد حمام و زدن ریش و راهی شدم خانه و کار .شکر با خانم ماندگار برای سه شنبه قرار گزاشتم و با همایون پاینده هم حرف زدم برای کارا...
خخبری نبود شکر خدا .
25/6/1390
جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۰جمعه
صبح نماز استراحت و بعد کمی شوخی با محمد یوسف و حمام با او و نماز و راهی شد .دنبال محمد جواد و بعد اام زاده ...حسن پسر رضا مشعل چی از مشهد با دوستاش برای دیدن بازی تیم استقلال و پرس و پولیس که پرس و پلیس باخت و حال ما را هم گرفت . شب آمده بودن شام خورده بودن و رفته بودن . گویا یکی شون هم سنگ خورده بود به سرش .
.عصر باز جلسه با آزاد و کامیاب و پیشرو در خانه مهدی خوشنود برای برنج.
مسعود هم آمد و مجله را داد و رفت. .شب هم خونه ...
24/6/1390
جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۰پنج شنبه
صبح نماز و بعد راهی شدم وبعد به همراه محمد یوسف و محمد جواد رفتیم بازار و خرید . شکر خدا...نهار را در بازار خوردیم و بعد محمد یوسف به همراه مادر و خالش رفتن و من به همراه محمد جواد رفتیم خرید شکر خدا هر چی میخواست و دوست داشت خرید . نماز ظهر و عصر را رفتیم خانا قا صفی علی شاه و بعد هم خانه شکر کلی خرید کرد.
شب خونه...
23/6/1390
چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۰چهار شنبه
نماز استراحت و راهی شدم به همراه الهام ساختمان پسیان داوطلبان و ....در مسیر از رفتارش و کار هایش در آینده برایش گفتم و بعد از ساختمان پسیان رفتیم شهر داری ساختمان خاقانی و جلسه گار گروه رسانه شکر خدا خوب بود .کلی خندیدم . الهام را راهی خانه کردم از میدان انقلاب رفت و بعد من خانه مادرم خوشحال بود شکر . عصر جلسه با آزاد و کامیاب در خانه ممهدی خوشنود . برای برنج های .شکر...
شب خونه...................
22/6/1390
سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۰سه شنبه
صبح نماز و دعا .راهی شدم به همراه محمد یوسف و الهام .مهدی خوشنود هم آمد و رفتیم دانشگاه برای ثبت نام. مهدی با ماشین آمد و ما را برد این طور خیلی بهتر شد . دانشگاه مدرک پیش دانشگاهی الهام را خواست و ناچار ما رفتیم شیخ هادی و شکر خدا گرفتیم و برگشتیم دانشگاه کار دانشگا و ثبت نام به لطف خدا انجام شد و برگشتیم خانه .
در مسیر من دلار ها را فرختم و سه وسیصد به مهدی خوشنود دادم . خوشحال شد.شکر .
الهام هم خیلی از استرسش کم تر شده بود .دیروز بد جوری استرس داشت دلم براش سوخت بی قیرت پست پدرش که به فکر نیست . گفتم الهام قدر مادرت را بدون که خیلی هواتو داره .شکر خدا ممدر محمود هم آمد و ۱۴۰ بیمه را داد .
شب خونه...
21/6/1390
دوشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۰دوشنبه
صبح نماز وبعد راهی شدم دفتر کار خواهرم و با الهام راهی دانشگاه شدیم در مسیر به عمو حاج جواد سر زدیم.و بعد کار الهام...ساختمان مرکزی دانشگاه فقط آدرس دانشکده را نوشته بودن و قرار شد فردا برویم . الهام را بردم خانه و بعد راهی شدم به همراه محمد یوسف و مادرش . فائزه را بردم بیمارستان امام دنبال کار پروانه و من به همراه محمد یوسف به سازمان هلال احمر استان تهران رفتم و جلسه برای کار های موسسه ودافن که آموزش زبان به کار کنان سازمان و داوطلبان و بعد اکبر وکیلی که جوان کردی بود و مدتی هم هست از راه اینتر نت با ما دوست شده را دیدم . حرف زدیم که چه کار کند و بعد خانه .
محمودی از دبی زنگ زد که کاغذ ها چه شد .
شب خونه...شکر خدا
20/6/1390
یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۰یک شنبه
صبح نماز استراحت و بعد راهی شدم بانک کشاورزی و دادن مجله به مدیر کل و بعد سازمان هلال احمر و دادن مجله ها و بعد ستاد ساماندهی و روزبهانی و دادن هدیه به او و هدیه او به من یک بن پنجاه هزار تومانی شهرداری .
با میر اسماعیلی در خصوص انتخابات و آقای سید حمید علوی حرف زدیم که کار های تبلیغاتش را انجام دهم و راستی عموحاجی هم زنگ زد .
خانه و بعد هم خونه محمد یوسف تنها بود با امیر صدرا رفتیم و بعد از آمدن فائزه و مادرش برگسشتیم خانه .
شکر خدا .
19/6/1390
شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۰شنبه
صبح نماز و بعد استراحت حالم خوب نبود .دارم دوری نقاحت این سرما خوردگی را می گزرانم .
بعد راهی شدم .هفت تیر و رساندن بچه ها و بعد هم چاپخانه و انتظار برای چاپ مجله شکر خدا چاپ شد اما یک غلط طراحی داشت و ناراحت شدم .چاری نبود .
را هی خانه شدم نهار سه بعد از ظهر خوردم و خوابیدم .
صبح بعد از نماز خواب مهندس موسوی را دیده بودم ناراحت بود برای همین عصر بهش زنگ زدم گفت تا حالا چند خبر ناراحت کننده شنیده بود و...
حالم زیاد خوش نیست . شکر این جریان پول ها هم حسابی ناراحتم کرده تا خدا چه می خواهد .
18/6/1390
جمعه هجدهم شهریور ۱۳۹۰جمعه
صبح نماز دعا و راهی شدم .شکر امامزاده دوستم را دیدم. وبعد خانه نهار به لطف خدا چلو کباب .استراحت
17/6/1390
پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۰پنج شنبه
صبح نماز استراحت و راهی شدیم من از بانک پول گرفتم و بعد فرهنگ سرای طبرستان و ....
شکر خدا بازرسا آمدن جمشیدی و دوستاش و من ه پیراهن خریده بودم را بهش دادم .سید هم در حیاط مشغول کار بود .
عصر هم باطبی به همراه دوستاش بابک و مسعود آمدن .راستی مسعود بابا جان هم آمد و ۵۰ گرفت .
شب خانه ادرم را بردم امام زاده و بعد خونه .
پروانه را برده بودن دکتر و مجله هم هنوز چاپ نشده .
شکر امروز هم تمام شد...
16/6/1390
چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۰چهار شنبه
صبح نماز و بعد راهی شدیم .هفت تیر و محمد یوسف با مادرش ماندن . ستاد نهاد شهرداری و جلسه خیرین . چاپخانه و بعد راهی شدم .خانه و چون سرما خورده بودم استراحت و بعد خانم بایرا نژاد زنگ زد و بعد آقای دکتر ادوین کشیشیان زنگ زد . که سمینار بزاره.
محمد جواد سرما خورده بود بعد از صدرا و حالا من کم کم دارم سرما می خورم.
این پسر خیلی شبیح جوانی من است و شکر خدا ساکت است...
15/6/1390
سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۰سه شنبه
صبح نماز و بعد خانه و دیدار با آقای مهدی خسروی دوست سعید سلامت .در خصوص کارشیمی...
عصر هم خانه کار زیادی انجام نشد. ولی شکر ...
14/6/1390
دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۰دوشنبه
صبح نماز استراحت و بعد کمی کار و راهی شدم اداره راهنمایی و رانندگی متاسفانه رفتار زشت و بی ادبانه سرانجام با مسئول آموزش که جوان خوبی هم بود آنا شدم سروان شریفی و نامه را دادم و بعد مساجد که ژیدا نکردم و بعد هم هلال احمر و گرفتن عکسها از کهربایی و بعد خانه و ایمیل برای مسعود و شکر...
روزها ساده می گزرد و بسار ساده.شکر
13/6/1390
یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۰یک شنبه
صبح نماز و استراحت و بعد کار و کار ...شکر
داستان گو تاهی خواندم که سخت تحت تاثیر قرار گرفتم و تصمیم گرفتم برای شماره ۲۴۸
چا پ بشود انشالله .
عصر بهمن آمد و راهی شدیم دفتر دوست بهمن برای درخواصت دفتر پیش خوان دولت و بعد آیدین آمد من راجه به کار وام حرف زدم . ساک دوزی و بعد هم چلو کبابی نایب در میدان هفت تیر که در خصوص وام بود بعد از این حرفها راهی خانه شدیم.
شب خانه شکر خدا.
12/6/1390
شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۰شنبه
صبح نماز و دعا و استراحت و بعد کار و بعد هم ساعت سازی و وبا صدرا دور زدیم و خانه و کار...
11/6/1390
جمعه یازدهم شهریور ۱۳۹۰جمعه
صبح نماز و دعا و بعد با لباس نوع راهی شدم .اول یه دور با محمد یوسف زدم و بعد حرم امام زاده باغ فیض .دیدن امینی و نماز و راهی شدم .خانه و گچ کاری و بعد استراحت.شکر.
10/6/1390
پنجشنبه دهم شهریور ۱۳۹۰پنج شنبه
صبح نماز و بعد راهی شدیم بازار و کار .سری هم به نیک بخت زدم نبود مجله ها را دادم و بعد برلن.شکر .بازار و نهار و بعد خونه و استراحت .شب خانه و بعد هم خونه...
9/6/1390
چهارشنبه نهم شهریور ۱۳۹۰چهارشنبه
عید فطر مبارک
صبح نماز و بعد راهی شدم مسجد سر بیست متری جوادیه چند سالی بود که نرفته بودم وشکر خدا رفتم .نماز و دعا و گفت گو با امام جماعت مسجد آقای موسوی و آقای سعادت مند بعد هم صبحانه راهی خانه شدم و خواهرم که آمده بود ...شکر خدا.
8/6/1390
سه شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۰سه شنبه
صبح نماز وبعد حمام و راهی شدم بنزین و بعد هلال احمر تهران گرفتن قرار داد و بعد هلال احمر کشور و راهی شدم به طرف ستاد و با فاطمی حرف زدم در خصوص پرونده دفتر کارم . ملاقات با دختر جوان دانشجوئی که با دو تن از دوستانش یک انجمن خیریه درست کرده بود و به بیماران پوستی و درد کشیده یاسوج کمک کرده بود چند تلفن و قرار مدار برای کمک به آنها و بعد هم نماز و دیدن آقای روزبهانی شکر خدا خوب بود راهی شد دیدن حمید یوسفی در دفترش برای کنسرت ...
عصر خانه. امشب شب عید فطر است و شکر خدا روزه هارا گرفتیم ای پروردگار من از ما قبول کن امسال که گزشت تا سال بعد روزدار واقعی بمانیم از نگاه حرام و گناه و ... خدایا مارا در امان خود نگاه دار.انشاللله .همین العان به یاد مرحو م حاج رحیم خزائی افتادم یادش بخیر مکه با او بودم...
خدایا همی در گزشتگان را ببخش وبیامورز...
7/6/1390
دوشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۰دوشنبه
صبح نماز و بعد کار چون از شب گذشته بارون می آمد ناچار در خونه ماندم و بعد هم راهی خانه شدم و سر مقاله ها را که نوشته بودم را دادم برای غلط گیری .
عصر سعود بابا جان آمد و ۵۰ هم دادمش مجله را برد و قرار شد جمعه بیاد ...
تمام روز مثل شب قبل باران و هوای سرد شکر خدا خوب بود.
عصر با یوصف رفتیم پیش سید ..
شب بیدار بودم...
6/6/1390
یکشنبه ششم شهریور ۱۳۹۰یک شنبه
صبح نماز را که خواندم با توجه به اینکه شب گزشته رسیده بودم و خسته بودم خوابیدم و ساعت ۱۰ بیدار شدم و یازده به خانه آمدم بچه ها و بویژه خواهرم خوشحال شد و بعد کار و تلفن و استراحت و بعد کار...
5/6/1390
یکشنبه ششم شهریور ۱۳۹۰شنبه
صبح با فاطمه تماس گرفتم و بعد از رسیدگی به کار ها را هی شدم .
هتل را تحویل دادم و به جای فرود گاه و دیدن فاطمه نا چار راهی دبی شدم و بلیط را گرفتم و راهی دی تو دی شدم پیاده گرما ولی خوب بود و خرید و شب راهی شدم به طرف ایران .تهران
4/6/1390
یکشنبه ششم شهریور ۱۳۹۰جمعه
هتل دعا و بعد راهی شدیم .اداره پلیس فرود گاه ژارجه .شکر خدا خوب بود اول گفتن دختره صبح زود از کشور خارج شده ولی بعد از گشتن در فرود گه قسمت ترانزیت پیدا شد ...
3/5/1390
پنجشنبه سوم شهریور ۱۳۹۰پنج شنبه
صبح نماز و استراحت و راحی شدم خانه وبعد نریمانی و گرفتن چک ۲ میلیمن تیموری و بعد خرید دلار و درهم .
خانه و کار .
هنوز ویزا نیامده است.
3/5/1390
پنجشنبه سوم شهریور ۱۳۹۰پنج شنبه
صبح نماز و استراحت و راحی شدم خانه وبعد نریمانی و گرفتن چک ۲ میلیمن تیموری و بعد خرید دلار و درهم .
خانه و کار .
هنوز ویزا نیامده است.
